امام حسین(ع)-مناجات محرمی


امام حسین(ع)-مناجات محرمی


عالم محرم است  سلامُ علی الحسین

این ذکر عالم است سلامُ علی الحسین

این جمله واجب است بگوییم و بشنویم

هرجا که پرچم است سلامُ علی الحسین

بعد از خدا و قبله سوال درون قبر

تنها همین دم است سلامُ علی الحسین 

هر ثانیه اگر چه بگوییم این سلام

نه؛ بازهم کم است سلامُ علی الحسین

هم ذکر فاطمه است سلام علی الغریب

هم ذکر خاتم است سلامُ علی الحسین

بر زخم های پیکر آقای تشنگان

این ذکر مرهم است سلامُ علی الحسین 

هر کس ز بهترین دم عالم سوال کرد

گویید این دم است سلامُ علی الحسین

واجب شده است در همه جا شعر محتشم

باز این چه ماتم است سلامُ علی الحسین

هرکس شده است محرم حق هر کسی که هست

مدیون این دم است سلامُ علی الحسین

وقتی خدا نوشته به عرشش غم تو پس

این اسم اعظم است سلامُ علی الحسین

محمد بیابانی...

امام زمان(عج)-مناجات


فقط نه صبحِ من از ابرهای تار پُر است

گلویِ جاده هم از بُغضِ انتظار پُر است

بیا كه زردیِ پائیز بـا تو بی معـناست

چرا كه عهدِ تو از سبزیِ بـهار پُر است

اگر كه دفترت از خاطراتِ من خالیست

میانِ دفترِ مـن از تو یـادگار پُـر است

بـه خـاك های مسیرت نگاه كـن گاهی

كه زیرِ هر قدمت قلبِ بی قرار پُـر است

مـگیر خُرده اگر مُنتَصب شدیـم به تـو

چرا كه دور و برِ گُل همیشه خار پُـر است

مـرا برای خودت كـن به خَلق وا مگذار

دلِ خرابِ مـن از دستِ روزگار پُـر است

بـرای جـدِّ تو كـم گـریه می كنم آقـا

ز بـسكه آینۀ قلبـم از غُـبار پُـر است

چـگونه یـادِ تو از خـاطرم گُـذر نكنـد

كه لحظه لحظه ام از لطفِ بی شمار پُر است

پـس از دعـایِ فـرج كربلاست حاجتِ ما

و در سرِ همه سـودایِ آن مـزار پُـر است

عید غدیر...سعید میرزایی


امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


خدا جلال دگر داد ای امیر تو را

که داد از خم کوثر، می غدیر تو را

امیر! دست تو را دست عشق بالا برد

که اهل کوفه نبینند سر به زیر تو را

جهان به سجده در افتاد و عرشیان خدای

به احترام نشاندند بر سریر تو را

کلید سلطنت و گنج عافیت با توست

که هست در دو جهان مسندی خطیر تو را

ز جور خلق، پیمبر ز پای می‌افتاد

اگر نداشت به هر عرصه دستگیر، تو را

پنـاه پیـری و نـان آور یتیمـانی

چگونه دوست ندارد جوان و پیر تو را

تو کیستی که تو را عرش، خاک راه، امّا

به خوابگاه، یکی بافۀ حصیر، تو را

تو کیستی که نمازت دمی شکسته نشد

اگر چه بود به پا زهر خورده تیر، تو را

یقین که تا به ابد پایبند مهر تو شد

چگونه بود مگر، رحم بر اسیر، تو را؟

ز ابر رحمت تو بادها چه دانستند

که خوانده‌اند همه در تبِ کویر، تو را

به جز تو هیچ ولی در همه جهان نشناخت

کسی کـه دیـد در آیینۀ غدیـر تو را

ولادت امام هادی علیه السلام.  حاج محمود ژولیده



در دلِ وحی سخن از تب و تاب است هنوز

قاب قوسین به چشمان تو قاب است هنوز

وصفِ قدوس همان آیۀ وحیٌ یوحی است

لطف روح القُدس آئینۀ ناب است هنوز

آنچه در نور نبینند ، دل از خاک تو دید

ورنه این غمزده محکوم حجاب است هنوز

شبِ معراج دل و وصلِ تو انکار نداشت

هرکه منکر شود انگار بخواب است هنوز

زیر بال و پر تو مسکن اهل هنر است

هنر متّقیان فاتح باب است هنوز

بی چراغِ ره تو علم هدایت نشود

طالب معرفتت مست شراب است هنوز

بی عطای تو به کس آب ولایت ندهند

جگر گمشدگان تشنۀ آب است هنوز

چشمۀ آب بقا جز مِی ارشادی نیست

بادۀ عشق بجز معرفه الهادی نیست

وصفَت ای هادیِ دین گرچه مهیّا نشود

سائلت خسته از این دست تمنّا نشود

عارفَت آرزوی جنّت الا علا نکند

بهتر از خاک رهت جنت مأوا نشود

هنرِ درک حضور تو بهشتی است برین

لیک دیدار شما ختم به اینجا  نشود

شیعه آن است که بی هیچ کم و بیش به عمر

قدمی پیش و پس از راه تو مولا نشود

خُلق تو خُلق عظیم است به احمد سوگند

عاشق از خُلق عظیم تو مبرّا نشود

گفتن مدحِ تو تنها به سخنرانی نیست

بی تأسی به تو این باده مُصفّا نشود

لطفِ لبخندِ ترا بر همه عالم ندهیم

لیک لَعلَت  متبسّم بشود یا نشود!؟

دارم امّید که جز مهر تو امدادی نیست

بادۀ عشق بجز معرفه الهادی نیست

حجّتِ روشنِ حق آیت دادار تویی

معدن رحمت و گنجینۀ اسرار تویی

صاحب عِلم و عَلم ،لوح و قلم ،حلم و کَرَم

مهبط وحیِ خدا شاخص ابرار تویی

تو علیّی تو امینی تو رضیّی تو وصی

مکتب فاطمه را گرم نگهدار تویی

تو قیامی تو قعودی تو سلامی تو سجود

قبلۀ کعبه و قدس و حَرمِ یار تویی

هل اَتی سورۀ تو آیه ای از تطهیری

شاخه ای از شجر عصمهُ الاطهار تویی

من نگویم تو خدایی مَثَلُ الاعلایی

عَبدُهُ المنتخبی قائدُ الانصار تویی

سحرِ نیمۀ ذیحجّه نَه ، هر صبح کمال

معنیِ کاملۀ مشرق الانوار تویی

جز تولّای تو وجد و شعف و شادی نیست

بادۀ عشق بجز معرفه الهادی نیست

هادیا بندگی اَت بهر خدا کار من است

همۀ زندگی اَت الگوی رفتار من است

ای پناه دل غمبار همه غمگینان

در پناه دل تو این دل غمبار من است

هیچکس از سر کوی تو نگردد نومید

بسته بر زُلف تو این قلب گرفتار من است

دشمنان معترفِ نیکیِ رفتار توأند

کِی شبیه تو و رفتار تو رفتار من است

ثَل دوستی اَت [1]عبدالعظیم الحسنی است

من نه آنم که تو تقریر کنی یار من است

اِبنِ سَکّیت[2] فداییِ تو شد امّا من ...

امتحان دادنِ من منکرِ ایثار من است

امر امرِ تو و دل بندۀ تسلیم شماست

یک اشاره بکنی دست تو افسار من است

بی گواهیِّ شما نقطۀ ایجادی نیست

بادۀ عشق بجز معرفه الهادی نیست

این تو بودی که مرا کرب و بلایی کردی

بخدا زندگی ام را تو خدایی کردی

تو خماریِّ مرا دیدی و دادی جامم

در دلم از مِی خود جام بلایم کردی

گر گداییِ تو  و سامره شد قسمت من

این تو بودی که مرا خوب ندایی کردی

چون مرا در بغلِ خویش گرفتی مُحکم

گفتی ایدوست! تو آهنگ جدایی کردی

ساقیِ خُمِّ غدیرم تویی ای باب غدیر

عقده ام را به علی باز گشایی کردی

به محرّم تو هدایت بکنی دلها را

تو سوی روضه مرا راهنمایی کردی

چون تو تا کرب و بلا خیمه امدادی نیست

بادۀ عشق بجز معرفه الهادی نیست


*****************

1-خطاب حضرت به عبدالعظیم : انت ولیُّنا حقا

2- ابن سکّیت استاد فرزندان متوکل که در دفاع از امام حسن و امام حسین به شهادت رسید

اشعا ر مدینه... استاد سازگار


مدینه...

اشکم به رخ، خونم به دل، آهم به سینه است
ای زائرین، ای زائرین این جا مدینه است
شهری که خاکش آبرو بخشد به جنّت
شهر محمّد (ص) شهر قرآن، شهر عترت
در هر وجب صدها چراغ راه دارد
نقش از قدم های رسول الله دارد
ای جا محمّد (ص) عالمی را رهبری کرد
هم یار امّت بود و هم پیغمبری کرد
ای جا ستمکاران کافر عهد بستند
پیشانی و دندان پیغمبر (ص) شکستند
این جا شرار آه جبریل امین ریخت
خون از سر و روی محمّد (ص) بر زمین ریخت
این جا علی (ص) پروانه سان گرد پیمبر (ع)
گردید تا آمد نور زخمش به پیکر
این جا دل پیغمبر (ص) اسلام خون شد
این جا جگر از پهلوی حمزه برون شد
این جا محمّد (ص) داغها بر سینه اش ماند
زنگ غم و اندوه بر آئینه اش ماند
این جا قدم بر عرش اعلامی گذارید
چون پا به جای پای زهرا (س) می گذارید
این جا مراد از قبّة الخضراء بگیرید
این جا سراغ از تربت زهرا بگیرید
این جاست کعبه نه، زکعبه بهتر این جاست
هم فاطمه (س) هم تربت پیغمبر (ص) این جاست
آوای وحی آید زدیوار رفیعش
هم باب جبرائیل و هم باب البقیعش
در بین آن محراب و منبر جا بگیرید
بوسه زقبر مخفی زهرا بگیرید
گلزار وحی و روضه طاهاست این جا
آتش گرفته خانه زهراست این جا
پشت در این خانه نزدیک همین قبر
زهرا (س) کتک خورد و علی (ع) بگریست چون ابر
خورشید در این کوچه ها گردید نیلی
بلبل سراپا سوخته گل خورد سیلی
این جا امیرالمؤمنین را دست بستند
تا با لگد پهلوی زهرا (س) را شکستند
این جا کیده بر فلک آتش زبانه
این جا گلی پرپر شده با تازیانه
این جچا به زیر پای مردم کوثر افتاد
تنهای تنها فاطمه (س) پشت در اوفتاد
پیوسته چشم شیعه اینجا خون فشان است
زیرا زیارتگاه قبری بی نشان است
قبری که هر قلبی بیاد او کباب است
قبری که تنها زائر او آفتاب است
قبری غریب و بی رواق و بی نشانه
بر خاک آن صورت نهد طفلی شبانه
قبری که مخفی در دل تنگ زمین است
خاکش گل از اشک امیرالمؤمنین است
قبری که ما گشتیم و پیدایش نکردیم
از دور هم حتی تماشایش نکردیم
این قبر، قبر دختر پیغمبر ماست
با آن که پیدا نیست چون جان در بر ماست
این قبر احمد، این بقیع و قبرهایش
گلهای پرپر گشته اما با صفایش
آن فاطمه بنت اسد آن امام عباس
این قبر ابراهیم، احمد را گل یاس
این مجتبی این قبر بی شمع و چراغش
این سید سجاد با آن درد و داغش
این باقر و این صادق آل محمّد (ص)
این قبر عباس آن عموی پیر احمد
این قبرها را یک به یک دیدیم اما
یابن الحسن، یابن الحسن، کو قبر زهرا (س)
این جا محمّد (ص) رازها در پرده دارد
این جا امیرالمؤمنین گُم کرده دارد
این جا شرار، از سینۀ عالم برآید
جا دارد ار جان از تن (میثم) برآید

اشعار شهادت امام جواد علیه السلام


امام جواد(ع)-شهادت


میان حجره چنان ناله از جفا می زد

که سوز ناله اش آتش به ماسوا می زد

به لب ز کینه ی بیگانه هیچ شکوه نداشت

و لیک داد، ز بیداد آشنا می زد

شرار زهر ز یک سو، لهیب غم یک سوی

به جان و پیکرش آتش، جدا جدا می زد

گذشت کار ز کار و نداشت کار به کس

در آن میانه فقط آب را صدا می زد

صدای ناله ی وِی هِی ضعیف تر می شد

که پیک مرگ بر او از جنان صلا می زد

برون حجره همه پای کوب و دست افشان

درون حجره یکی بود و دست و پا می زد

ستاده بود و جواد الائمّه جان می داد

ازو بپرس که زخم زبان چرا می زد


حاج علی انسانی



اشعار شهادت امام جواد علیه السلام


امام جواد(ع)-مدح و شهادت


ای باب حاجت همه ای قبلۀ مراد

نور الهُدی، ولیِّ خدا، سید العِباد

خیرالامم، محیط کرم، آسمان جود

ابن الرضا، امام نهم، حضرت جواد

باب عطا و مظهر جود خدا تویی

 مولا تویی، امام تویی، مقتدا تویی

قرآن بُوَد ز مدح و ثنای تو شمّه ای

جز مهر تو به گردن ما نیست ضمّه ای

بحر سه گوهری گهر عرش بحر نور

کل ائمه را تو جواد الائمه ای

روح رضا، روان رضا، در وجود توست

 تا روز حشر جود اگر هست جود توست

دشمن خجل ز لطف و عطا و کرامتت

از کودکی به عالم خلقت امامتت

از ماه عارضت شده شرمنده آفتاب

دل برده از امام رضا سرو قامتت

آیینۀ جلال و جمال محمدی

 مجموعۀ تمام کمال محمدی

نامت ز کار خلق گره باز می کند

علمت به سن کودکی اعجاز می کند

مأمون چو پی به قدر و جلال تو می برد

روحش ز تن برون شده پرواز می کند

برگرد شمع روی تو پروانه می شود

 در حیرت کمال تو دیوانه می شود

علم تو را احاطه به ملک دو عالم است

ظرف وجود پیش عنایات تو کم است

با آن همه جواب مسائل که می دهی

لال از جواب مسئله ات ابن اکثم است

در کودکی به سینه علوم پیمبرت

 زانو زدند کل فقیهان به محضرت

وقتی که دست جود تو بخشندگی کند

باید کرم به خاک درت بندگی کند

مظلوم چون تو کیست کز آغاز زندگی

با دخت قاتل پدرش زندگی کند

یک عمر بود تلخ ترین زندگانیت

 تا آنکه کشت یار به فصل جوانیت

هر گه تو را به چهرۀ مأمون نظاره شد

بر غربت پدر، جگرت پاره پاره شد

روزی که عقد بست به تو دخت خویش را

سر تا به پات شعله ز داغ دوباره شد

پیوسته حبس بود به دل سوز و آه تو

 دردا که گشت خانۀ تو قتلگاه تو

پیوسته بود سوز درون، شمع محفلت

با تو چه می گذشت خدا داند و دلت

دندان نهاده روی جگر سال ها بسی

تا دخت قاتل پدرت گشت قاتلت

هر تیر غم که داشت قضا بر دل تو دوخت

 از بس که سوختی جگر زهر بر تو سوخت

یار تو مار گشت و به جانت امان نداد

یک لحظه روی خوش به تو مولا نشان نداد

بعد از حسین هیچ امامی به وقت مرگ

مثل تو ای ولی خدا تشنه جان نداد

از شعله های سوز درون سوخت حاصلت

 بگریست بر غریبی تو چشم قاتلت

عمر تو در بهار جوانی تمام شد

تشییع پیکر تو به بالای بام شد

افتاد بین کوچه تنت از فراز بام

این گونه از جنازۀ تو احترام شد

تا هست آسمان و زمین داغدار تو

پیوسته اشک دیدۀ "میثم" نثار تو

امام رضا ع


امام رضا(ع)-مناجاتی

 

قلبی که شکست از التجا می گوید

از پنجره فولاد و رجا می گوید

لبخند رضایت تو ما را کافی ست

عمریست دلم رضا رضا می گوید

***

در صحن تو حج فقرا را عشق است

پرواز به مشهد الرضا را عشق است

پایان دو ماه نوکری از دستت

یک تذکره‌ی کرب و بلا را عشق است

اشعر مدح امام رضا علیه السلام


امام رضا(ع)-مدح


بهر حاجات اگر دست دعا برخیزد

دلبری هست به هر حال به پا برخیزد

لطف آقای خراسان ز همه بیشتر است

هر زمان از دلِ پُر درد صدا برخیزد

آهِ در سینه ی عشاق به هم مرتبطند

وقت نقاره زدن ناله ی ما برخیزد

جرأتش نیست كسی حرف جهنم بزند

گر پیِ كارِ گنهكار ز جا برخیزد

زائر آن است كه در كوی تو اُتراق كند

آن كه در عرش نشسته ست چرا برخیزد؟

تا به دستِ كرم تو به نوایی نرسد

از سرِ راه محال است گدا برخیزد

بر سر خاكم اگر آهوی تو گریه كند

از تمام جگرم بانگ رضا برخیزد

حرمت زودتر از كعبه مرا حاجی كرد

حج ما آخر ذی القعده به پا برخیزد 

اشعار ولادت حضرت امام رضا(ع)


 

اشعار ولادت حضرت امام رضا(ع) - محسن عرب خالقی

 

خدا نه این که مرا از گِل زیاده تان

که آفرید مرا از غبار جاده تان

 

وبال گردن تان بودم از همان آغاز

بعید هست بیایم به استفاده تان

 

ببین چه ساده برایت به حرف می آیم

فدای این همه لطف و صفای سادۀ تان

 

به لطف چشم شما دل همیشه آباد است

خدا کند که بمانم خراب بادۀ تان

 

خدا نوشت ازل در شناسنامۀ دل

که ما غلام شماییم و خانوادۀ تان

 

از آن زمان که از این خاک پاک پا شده ام

گدای دائمی حضرت رضا شده ام

 

بهشت کوچک دامان مادری آقا

تو میوۀ دل موسی بن جعفری آقا

 

شب ولادت تو در مدینه می گفتند

ز راه آماده خورشید دیگری آقا

 

دخیل بسته ام امشب به گاهواره تو

رواست حاجتم ار سر برآوری آقا

 

اگر چه منشاء نور شما یکی باشد

تو بین باغ خدا طعم نوبری آقا

 

که خوانده است ولی عهد خود تو را وقتی

که تو برای خودت یک پیمبری آقا

 

تویی که صاحب اوصاف بی حدش خواند

همان که عالم آل محمدش خواند

 

مهی که چشمۀ چشم تو در تلاطم شد

طلوع مشرقی آفتاب هشتم شد

 

چه حکمتی است که قبل از شروع موسم حج

طواف قبلۀ هشتم نصیب مردم شد

 

فقط برای تماشای دانه پاشی تان

دل کبوتریم نذر چند گندم شد

 

شبیه محشر کبراست صحن های حرم

که در شلوغی هر روزه اش دلم گم شد

 

به سوی پنجره فولاد حاجتی آمد

دخیل بست و گرفت و غمش تبسم شد

 

ز کوچه های حرم آفتاب می جوشد

ز دست حوض فرشته شراب می نوشد

 

تو بحر هستی و کس نیست از تو دریاتر

تو آفـتـابی و از هـر بـلـند بـالاتر

 

تو نسل نوری و هر چند هشتمین خورشید

ولی ندیده زمین در خود از تو پیداتر

 

اگر چه باغ بهشت خداست رویایی

ولی بهشت نگاه تو هست رویاتر

 

از ابتدای ازل چشم هیچ آهویی

ز چشم های تو هرگز ندیده شهلاتر

 

در آستین بدون عصای تو موسی است

و از مسیح نفس های تو مسیحاتر

 

نفس نه، گوشه ی چشمی اگر بیندازی

دوا نه، در دل ما مرکز شفا سازی

 

فدای نام صمیمی و شاعرانه تان

که باز کرده دلم را به سوی خانه تان

 

بود دست من و بی هوا هوایی شد

گمان کنم که گرفته دلم بهانه تان

 

نشسته ام به سر دوش گنبدت آقا

بیا و پر مده مرغی ز آشیانه تان

 

دوباره حرف زیارت دوباره حرف حرم

دوباره حرف کبوتر به آب و دانه تان

 

چه قدر عمق بلند کلامتان زیباست

میان صحبت شیرین و عامیانه تان

 

بخوان که هر چه بخوانی برای ما زیباست

رسیدن تو به این خاک هدیه زهراست

 

کسی که بر لب خود ذکر یا رضا دارد

میان سینه ی زهرا همیشه جا دارد

 

اگر که بر نخورد بر خدا کجا کعبه

به قدر این حرمت این همه صفا دارد؟

 

کنار پنجره فولاد مادری خسته

برای کودک خود دست بر دعا دارد

 

گرفته دامنه های ضریح را مردی

به گریه حاجت امضای کربلا دارد

 

و نذر روضه ی زهرا نموده می خواند

عقیق سبز علی رنگ کهربا دارد

 

میان خانه که بستند دست مولا را

میان کوچه شکستند دست زهرا را

 

محسن عرب خالقی

اشعار ولادت حضرت امام رضا(ع) - علی اکبر لطیفیان


اشعار ولادت حضرت امام رضا(ع) - علی اکبر لطیفیان

 

ساعات طوفان، وقت جزر و مد رسیده

نبضم چه محکم میزند تا صد رسیده

 

آیا قبولم میکند یا نه؟ولی نه

اصلا چرا این فکرهای بد رسیده

 

اینجا تمام مهربانی مال آقاست

اینجا مگر بر سینه دست رد رسیده ؟

 

سوت قطار آمد،کسی در پشت در گفت:

ای جانمی جان اول مشهد رسیده

 

از کوچه قلبم تا حرم یکباره پر زد

ردّ پرم تا پرچم گنبد رسیده

 

طوفان عشقت شست و شو داده دلم را

چشم رئوفت آبرو داده دلم را

 

دلشوره ای شیرین سر بال و پرم هست

هشت آسمان آیینه در دور و برم هست

 

باران غم هرگز نمیگیرد سراغم

تا مهربانی های تو روی سرم هست

 

وقف سر انگشت پر از مهر تو بوده

هرجا اگر نام و نشانی از کرم هست

 

خوبی تو تا ناکجا تا آن سوی عرش

هر قدر هم بالا و بالا میپرم هست

 

این بچه آهو های اشکم زنده هستند

تا گوشه های دنج و گرم این حرم هست

 

داخل نمی آیم،دم باب الجوادم

اینجا برای ما گداها بهترم هست

 

شرط قبول افتادن ایمان،تویی تو

خورشید عالم تاب من ، سلطان تویی تو

 

لبخند تو آغاز احساس سحرها

زیباترین نقاشی تصویر گرها

 

این قلب ها از بچگی زائر شدن را

دیدند در تاب و تب دوش پدرها

 

حتما همیشه عذرها را میپذیری

با تو نمی ماند اگر ها و مگرها

 

اصلا تو اینجا آمدی تا پر بگیرم

تا واشود از بال هامان دردسرها

 

از دست تو اذن شهادت را گرفتند

طوفانیان جبهه ها،آن باجگرها

 

روی قدمگاه دلم پا میگذاری

سنگ است اما از تو میگیرد اثرها

 

از خاک نیشابور چشم من گذر کن

خورشید معراج کجاوه،یک نظر کن

 

شاه خراسانی و دنیا زیر پایت

صدها مفاتیح الجنان در یک دعایت

 

بالا نشین بودی ولی با ما نشستی

رزاق هر سفره،غلامان هم غذایت

 

غربت کشیدی تا دلی غمگین نماند

هرجور شد ماندی به قربان وفایت

 

آه ای امام فطر ما بی تو فطیریم

آب و غذامان غصه های بی نهایت

 

بی تو چه میکردیم اگر اینجا نبودی

        بی این همه الطاف بی چون و چرایت       

 

ما چند وقتی میشود باران نداریم

آقا بدون التفاتت جان نداریم

 

از آن زمان که وارد ایران شدی تو

قبله عوض شد،قبله ایران شدی تو

 

سلمان فرستادیم و زهرا باکرامت

آقاییت را داد و حالا جان شدی تو

 

مهمان ما هستی ولی ما ریزه خوارت

 بر خشکسال دستها باران شدی تو

 

بی تو تمام آرزوها هرز میرفت

 اما رسیدی سبزی گلدان شدی تو

 

 دِعبل سر زخم شما را باز کرده

تا گفته از کرب و بلا گریان شدی تو

 

 از جدتان گفت و دلت را غم گرفته

ابن شبیب چشمتان ماتم گرفته

 

علی اکبر لطیفیان

اشعار ولادت حضرت امام رضا(ع)


 

اشعار ولادت امام رضا(ع) - رحمان نوازنی

 

چه رودها که شب و روز عازم سفرند

به دست بوسی دریا همیشه مفتخرند

 

به نام رازق نان و رطب ملائکه هم

نشسته اند که از سفره تو نان ببرند

 

دعای خیر تو پشت تمام انسانهاست

کبوتران دعایت همیشه در سفرند

 

چه آهوان سپیدی که در حیاط حرم

به عشق صید نگاهت نشسته پشت درند

 

در این حیاط که عالم هبوط می کند و

مقدرات از این آستانه می گذرند 

 

چقدر گل به کفم دادی و نفهمیدم

فرشته های حرم گلفروش رهگذرند

 

تو باغبان شجرهاي طيبه هستي

كه شيعيان شما ميوه هاي اين شجرند

 

شب تولد حج نيازمندان شد

امام كعبه رسيد و گدا فراوان شد  

 

و کاسه های طلائی که آب می نوشند

به اعتقاد شفا آفتاب می نوشند

 

به چشمشان دو پیاله سلام می ریزند

و از تبسم آقا سلام می نوشند

 

در این حرم همه پاکند مثل روزی که

بدون هیچ گناهی ثواب می نوشند

 

و اشک های دم در اگر سرازیرند

از آسمان نگاهش شراب می نوشند

 

از این مشبکه هایی که شکل کندویند

موحدان چه عسلهای ناب می نوشند

 

پس از زیارت شبهای ماه می خوابند

و از خیال خوشش توی خواب می نوشند

 

شب وداع زیارت چنان زمین گیرند

که در فراق حرم التهاب می نوشند

 

شب تولد حج نيازمندان شد

امام كعبه رسيد و گدا فراوان شد  

 

و از طلوع مدینه که صبح ایل شدی

به سمت مشرق اقوام ما گسیل شدی

 

تنور دهکده هامان دوباره گل دادند

به شوق اینکه در این سرزمین خلیل شدی

 

دو باره آمدی و مهربان تر از موسی

عصای معجزه ساکنان نیل شدی

 

و سنگ سرمه خاک تو را به دیده کشید

که جلوه کردی و فیروزه اصیل شدی

 

به شهر طوسی ما رنگ سبز عشق زدی

و مرهم دل خاکستری ایل شدی

 

به چشم عشق به چشم تمام آینه ها

همینکه آمده ای بهترین دلیل شدی

 

شب تولد حج نيازمندان شد

امام كعبه رسيد و گدا فراوان شد  

 

زمین به خاک نشسته است آسمانش را

که باز پر کنی از عشق استکانش را

 

در انتظار هوای نسیم مشهد بود

اگر که نوح برافراشت بادبانش را

 

بخوان زیارت نامه در امتداد کلیم

که باز کرده در اینجا خدا بیانش را

 

بدون تکیه به لطف عصای خود موسا

نشسته تا که بگیری تو بازوانش را

 

گرفته بال فرشته به چشم زائر تو

که شسته است گناهان بیکرانش را

 

کبوترانه بپر مثل آن مسیحی که

عروج کرده بلندای آسمانش را

 

و جبرئیل نشسته است روی گلدسته

که سر دهد به حرم نغمه اذانش را

 

شب تولد حج نيازمندان شد

امام كعبه رسيد و گدا فراوان شد  

 

به شوق صيد شما مي دوند آهوها

به پيش چشم شما و کمان ابروها

 

و در مسیر عبورت به خاک افتادند

به شوق آمدن تو از آن فراسوها

 

رواق های حرم هر کدام غار حراست

قیامتی است در این گوشه گوشه پستوها

 

چه سالها که ملائک به شوق گوشه نگاه

کنار چشم شما می زنند اردوها

 

چه کرده ای که زنان طلاپرست آقا

به پای مرقد تو ریختند النگوها

 

چه کرده ای که در این صحن ؛ قله های جهان

زمین زدند به پا بوسی تو زانوها

 

برای اینکه کبوتر شوند در حرمت

پریده اند به سوی حرم پرستو ها

 

سحر به سوي خراسان بليط مي خواهم

شب تولد تو با قطار شب بوها 

 

شب تولد حج نيازمندان شد

امام كعبه رسيد و گدا فراوان شد  

 

رحمان نوازنی

 

*********************

پیام امام رضا علیه السلام به وسیله حضرت عبدالعظیم


بسم الله الرحمن الرحیم

جناب شیخ مفید در کتاب خویش، پیام جامع،آموزنده و جالبی را از هشتمین امام معصوم حضرت رضا علیه السلام آورده است که آن بزرگوار آن پیام را، به وسیله حضرت سیدالکریم عبدالعظیم حسنی علیه السلام به شیعیان و دوستداران اهل بیت علیهم السلام فرستاده اند.
متن پیام آن بزرگوار این است:

حضرت عبدالعظیم از امام رضا علیه السلام آورده است که فرمود:
سلام گرم مرا به دوستدارانم برسان و به آنان بگو:
 در دلهای خویش برای شیطان راهی نگشایند و آنان را به راستگویی در گفتار و ادای امانت و سکوت پرمعنا و ترک درگیری و جدال در کارهای بیهوده و بی فایده فراخوان و به صله رحم و رفت و آمد با یکدیگر و رابطه گرم و دوستانه با هم دعوت کن، چرا که این کار باعث تقرب به خدا و من و دیگر اولیاء اوست.

دوستان ما نباید فرصتهای گرانبهای زندگی و وقت ارزشمند خود را به دشمنی با یکدیگر تلف کنند من با خود عهد کرده ام که هر کس مرتکب اینگونه امور شود یا به یکی از دوستانم و رهروانم خشم کند و به او آسیب رساند از خدا بخواهم که او را به سخت ترین کیفر دنیوی مجازات کند و در آخرت نیز اینگونه افراد از زیانکاران خواهند بود.

به دوستان ما توجه ده که خدا نیکوکرداران آنان را مورد بخشایش خویش قرار داده و بدکاران آنان را جز آنهایی که بدو شرک ورزند و یا یکی از دوستان ما را برنجانند و یا در دل نسبت به آنان کینه بپرورند، همه را مورد عفو قرار خواهد داد اما از آن سه گروه نخواهد گذشت و آنان را مورد بخشایش خویش قرار نخواهد داد  .
جز اینکه از نیت خود بازگزدند و اگر از این اندیشه و عمل زشت خویش بازگردند، مورد آمرزش خواهند بود اما اگر همچنان باقی باشند، خداوند روح ایمان را برای همیشه از دل آنان خارج ساخته و از ولایت ما نیز بیرون خواهد برد و از دوستی ما اهل بیت نیز بی بهره خواهند بود و من از این لغزشها به خدا پناه می برم.

وحید قاسمی


امام رضا(ع)-مناجات


بی کلاف آمدم سر بازار

قیمتِ عشق رایگان شده است

بد قیافه ترین کلاغ جهان!

عاشق چشم هایتان شده است

 

دو دلم بینِ رفتن و ماندن!

کوله بار گناه را چه کنم!؟

با چه رویی در این حرم بپرم؟

پر و بال سیاه را چه کنم!؟

 

به خودم غر زدم: نرو مشهد

دوزخی صحبت از بهشت نکن

آسمانی به این سپیدی را

با حضورت سیاه و زشت نکن

 

از بزرگی کفترانت بود

بینشان آمدم، نرنجیدند

 خادمانت چه قدر آقایند!

از صدای بدم نرنجیدند

 

خوش صدا نیستم، چه کار کنم !؟

دلخراش و عجول می خوانم

قارقارِ مرا نگاه نکن

دارم اذن دخول می خوانم

 

غبطه خوردم به حالِ زوارت

کاش سرمست ساغرت بودم

به حسابِ حسادتم نگذار

کاش من هم کبوترت بودم

قاسم نعمتی... شعر مدح امام رضا


امام رضا(ع)-مناجات


آرام کن به جامی شور و نوای ما را

سلطانی و دمَت گرم داری هوای ما را

از سفرۀ کریمان عمری ست فیض بردیم

پر کرده ای همیشه تو کسیه های ما را

دادیم تا سلامی تحویلمان گرفتی

از خاطرت نبردی حتی صدای ما را

سهمیۀ گدایان محفوظ باشد اینجا

بگذاشتی کناری سهم عطای ما را

باز آمدیم ای دوست بار گناه بر دوش

راضی نما دوباره از ما خدای ما را

روزی اگر بنا شد ما را ز در برانی

گو مادران بپوشند رخت عزای ما را

زیباییِ ضریح و ایوان و صحن هایت

در گوشۀ حریمت بسته است پای ما را

جان جوادت آقا جان عزیز لیلا

امضا نما دوباره کرببلای ما را

باب الجواد یعنی صحن علی اکبر

تنگ غروب دیدی تو گریه های ما را

در پیش چشم بابا اکبر شد اربا" اربا

فرمود شاه: عباس، آور عبای ما را

تبریک


دهه کرامت مبارک

یوسف رحیمی


حضرت معصومه(س)-مدح و ولادت


چشم دلم به سمت حرم باز می شود

با یک سلام، صبح من آغاز می شود

پر می کشد دلم به هوای طواف تو

وقتی که لحظه، لحظه ی پرواز می شود

قفل دلم شکسته کنار درِ حرم

از مرقدت دری به جنان باز می شود

فهمیده ام ز حکمت ایوان آینه

این جا دل شکسته سبب ساز می شود

کو چشم روشنی که ببیند در این حرم

هر روز چند مرتبه اعجاز می شود

اعجاز توست این که دلم یا کریم توست

قلب تپنده ی حرم قم، حریم توست

این جا بهشت دختر موسی بن جعفر است

از نفحه ی شهود و تجلّی معطر است

بر پا شده است مکتب قرآن و اهل بیت

دارالعلومِ مریم آل پیمبر است

این جا کلید علم و فقاهت ارادت است

خاک در حریم تو علامه پرور است

چشم امید عالِم و عاشق به سوی توست

این جا چقدر چشمه ی جوشان کوثر است

تنها پناهگاه دلم صحن آینه ست

وقتی دلم از آه زمانه مکدر است

هر شب کنار مرقد تو یک مدینه دل

دنبال قبر مخفی زهرای اطهر است

صحن تو غرق بوی گل یاس می شود

این جا حضور فاطمه احساس می شود  

با آن که هست هر دو جهان مال فاطمه

این جا دمیده کوکب اقبال فاطمه

بی اختیار پای ضریحت رسیده است

هر زائری که آمده دنبال فاطمه

دارد تمام مرقد تو بوی آسمان

این جاست سایه سار پر و بال فاطمه

فرمود آشیانه ی‌ امن الهی است

صحن و سرای تو، حرم آل فاطمه

خورشید آل فاطمه از راه می رسد

هر سال ما اگر که شود سال فاطمه

ای عمه ی امام زمان! کاش در حرم

یک صبح جمعه لایق دیدار می شدم

خاتون ملک ارض و سما إشفعی لنا!

محبوبه ی حبیب خدا إشفعی لنا!

آرامش و قرار دل ثامن الحجج

ای زینب امام رضا إشفعی لنا!

عصمت دخیل بسته به پرهای چادرت

ای آفتاب حُجب و حیا إشفعی لنا!

در هر سحر به سوی ضریح اجابتت

می آورم دو دست دعا إشفعی لنا!

روی سیاه و بار گناهان ما کجا؟!

لطف و کرامت تو کجا إشفعی لنا!

مهر و ولایتت شده حبل المتین ما

در صبحگاه روز جزا إشفعی لنا!

یوم الحساب تو همه امید شیعه ای

تنها نه شیعه اهل جهان را شفیعه ای

با حبّ تو کسی که دلش را محک زده

طعنه به پارسایی حور و ملک زده

سرشار از زلالی نور یقین شود

در مرقد منور تو قلب شک‌زده

از چشمه های فیض تو سیراب می شود

هر کس دلش ز قحطی ایمان ترک زده

تنها نه چشم آدمیان بر عطای توست

بر گنبد تو دست توسل فلک زده

شب های جمعه طوف حرم می‌ کنم ولی

گویا کسی به زخم دل من نمک زده

دارد ضریح اطهر تو بوی کربلا

قلبم برای دیدن شش گوشه لک زده

امشب گره گشاست دم یا رضا رضا

در دست توست تذکره ی کربلای ما

وحید قاسمی


حضرت معصومه(س)-مدح


خاتون شهر آینه هایی بزرگوار

زهرای شهر یثرب مایی بزرگوار

چشم ملك ندیده دمی سایه ی تو را

ناموس بارگاه خدایی بزرگوار

این قوم را به راه حقیقت كشانده ای

موسای بی عباوعصایی بزرگوار

بر شانه های باد،جحاز تو حمل شد

فرمانروای ملك صبایی بزرگوار

گم كرده ایم كعبه ی حاجات و آمدیم

نزد شما كه قبله نمایی بزرگوار

من گریه می كنم كه نگاهی كنی مرا

آری همیشه عقده گشایی بزرگوار

باران رحمت ازلی سهم مان شده

بی شك دلیل فیض شمایی بزرگوار

بانوی مهربان كدامین قبیله ای ؟

امشب بگو كه اهل كجایی بزرگوار

خلقت شبیه پیر كریم عشیره است

الحق ز نسل شیر خدایی بزرگوار

فهمیدم از شلوغی صحن و سرای تان

هر لحظه مامن فقرایی بزرگوار

فرقی نمی كند چقدر نذر می كنند!؟

باب المراد شاه و گدایی بزرگوار

اینجا مریض ها همگی خضر می شوند

سرچشمه ی حیات و بقایی بزرگوار

از لحن گریه كردن زوار واضح است

در قم،بقیع اهل بكایی بزرگوار

یادت نمی رود چه قراری گذاشتیم؟

محشر دم بهشت بیایی بزرگوار

سید حمیدرضا برقعی


حضرت معصومه(س)-مدح

 

همسایه سایه ات به سرم مستدام باد

لطفت همیشه زخم مرا التیام داد

وقتی انیس لحظه ی تنهایی ام توئی

تنها دلیل اینکه من اینجایی ام توئی

هر شب دلم قدم به قدم می کشد مرا

بی اختیار سمت حرم می کشد مرا

با شور شهر فاصله دارم کنار تو

احساس وصل میکند آدم کنار تو

حالی نگفتنی به دلم دست میدهد

در هر نماز مسجد اعظم کنار تو

با زمزم نگاه دمادم هزار شمع

روشن کننند هاجر و مریم کنار تو

تا آسمان خویش مرا با خودت ببر

از آفتاب رد شده شبنم کنار تو

در این حریم، سینه زدن چیز دیگریست

خونین تر است ماه محرم کنار تو 

مادر کنار صحن شما تربیت شدیم

داریم افتخار که همشهری ات شدیم

ما با تو در پناه تو آرام می شویم

وقتی که با ملائکه همگام می شویم

بانو! تمام کشور ما خاک زیر پات

مردان شهر نوکر و زن ها کنیزهات

زیبا ترین خاطره هامان نگفتنی ست

تصویر صحن خلوت و باران نگفتنی ست

باران میان مرمر آیینه دیدنیست

این صحنه در برابر ایینه دیدنیست

مرغ خیال سمت حریمت پریده است

یعنی به اوج عشق همین جا رسیده است

خوشبخت قوم طایفه، ما مردم قمیم

جاروکشان خواهر خورشید هشتمیم

اعجاز این ضریح که همواره بی حد است

چیزی شبیه پنجره فولاد مشهد است

من روی حرف های خود اصرار میکنم

در مثنوی و در غزل اقرار میکنم

ما در کنار دختر موسی نشسته ایم

عمریست محو او به تماشا نشسته ایم

اینجا کویر داغ و نمک زار شور نیست

ما روبروی پهنه ی دریا نشسته ایم

قم سالهاست با نفسش زنده مانده است

باور کنید پیش مسیحا نشسته ایم

بوی مدینه می وزد از شهر ما،بیا

ما در جوار حضرت زهرا نشسته ایم

مربع

از ما به جز بدی که ندیدی ببخشمان

از دست ما چه ها که کشیدی ببخشمان

من هم دلیل حسرت افلاک می شوم

روزی که زیر پای شما خاک می شوم...

محمد بیابانی...


حضرت معصومه(س)-مدح و ولادت

 

آن شب زمین هوای بهشتی دوباره داشت

آغوش آسمان به بغل ماه پاره داشت

چشمان ابر روی زمین را گرفته بود

هر قطره با خودش سبدی پر ستاره داشت

دست ملک قصیده ای از نور می نوشت

واژه به واژه حرف غزل استعاره داشت

باز عطر سیب و بوی بهار و شمیم یاس

بر بارش دوباره كوثر اشاره داشت

این بار حق به دامن موسی عطا نمود

آن كوثری كه بال ملك گاهواره داشت

این سیب سرخ سیب بهشت پیمبر است

این دختر یگانه موسی بن جعفر است

مثل بهار بود هوای رسیدنت

باران چكید از رد پای رسیدنت

در پشت درب خانه تان جمع می شوند

خیل فرشتگان كه برای رسیدنت-

 -آماده اند از طرف ذات كردگار

خود را فدا كنند فدای رسیدنت

خاك بهشت بهر قدم گاه تو كم است

آغوش نجمه بود سرای رسیدنت

قلب برادرت ز تب شوق آب شد

در التهاب ثانیه های رسیدنت

در چشم خویش ذوق خدا را نگاه کن

گل خنده امام رضا را نگاه کن  

از آن زمان كه خواهر سلطان ما شدی

بانو ، شما ملیكهٔ ایران ما شدی

از آسمان وجود تو بر ما نزول كرد

تا كوثر دوباره قرآن ما شدی

منت گذاشت بر سر ما ناز مقدمت

وقتی كه آمدی تو و مهمان ما شدی

با هر قدم به سینه ما جا گرفته ای

یعنی تو صاحب دل ما جان ما شدی

بانی خیر و بركت این خطه گشته ای

وقتی نسیم سبز بیابان ما شدی

یعنی فقط نه جزء محبان حیدریم

«از شیعیان كشور موسی بن جعفریم»

وقتی تویی كه آینهٔ ذات كوثری

زیبد به خادمان حریمت پیمبری

عصمت به پای عصمت تو سجده می كند

معصومه ای و عصمت كبرای دیگری

ای زینبی كه عالمهٔ بی معلمی

زین رو كنی به شهر خودت علم پروری

ما هر چه قدر شعر و غزل نذرتان كنیم

تو باز هم از آن چه كه گفتیم برتری

بی تو كُمیت محشریان لنگ می شود

یك وقت اگر كه روی به محشر نیاوری

زهرا شدی و شمس فروزان شیعه ای

زهرا شدی و روز قیامت شفیعه ای

خود ظلمتیم، اگرچه سپیدیم با شما

یأسیم اگر، سراسر امیدیم با شما

مست اجابتند دعاها کنارتان

ما حاجت نداده ندیدیم با شما

وقتی حدیث ها تو را حرف می زنند

جز وصف فاطمه نشنیدیم با شما

در قاب عکس خالی آن قبر گمشده

تصویری از بهشت کشیدیم با شما

پس آمدیم و زائر آن بی نشان شدیم

یعنی که تا مدینه رسیدیم باشما

امشب كه عشق می پرد از كنج سینه ام

در محضر تو زائر شهر مدینه ام

علی اکبر لطیفیان....


حضرت معصومه(س)-مدح و مناجات

 

ما را برای گدایش شدن آفریده اند

غُمری آب و هوایش شدن آفریده اند

 او را برای طواف و برای عروج

مارا برایِ برایش شدن آفریده اند

 این خانوم با کرم، محترم را برای

وقف امام رضایش شدن آفریده اند

 اصلاً تمامی ایران زمین را برای

ملک خصوصی پایش شدن آفریده اند

هرچند نانی نداریم، گندم که داریم

 گیرم مدینه نرفتیم ما قم که داریم

×××

 زهرا حضورش نیازی به مردم ندارد

 اصلاً ظهورش مدینه یا قم ندارد

بالی که این آسمان را ندارد، چه دارد؟

آن کس که این آستان را ندارد چه دارد؟

 عصمت تباری که همسایه اش را ندیده

همسایه اش نیز هم سایه اش را ندیده

بانوی والا مقامی که مافوق نور است

خورشید هفت آسمانی که مافوق نور است

 پروازها با قنوتش به بالا رسیدند

اعجازها با نگاهش به عیسی رسیدند

غیر از خدایا خدایا صدایی ندارد

روی زمین غیر محراب جایی ندارد

سجاده اش با مناجات کردن گره خورد

هر صبح با نور خیرات کردن گره خورد

امروز بارانی ترین عنایت به دستش

 فردا فراوان ترینِ شفاعت به دستش

از یک طرف دخترِ مردِ مشکل گشاهاست

 از یک طرف خواهرِ آبروی گداهاست

 او حلقهء اتصال رضا با جواد است

باب الحوائج ترینی که بابِ مراد است

 وقتی که می خواست از خانه اش در بیاید

یعنی به سمتِ حریم پیمبر بیاید

دور و برش از برادر برادر قرُق بود

راه از پسر های موسی ابن جعفر قرُق بود

 دست پسرهای موسی ابن جعفر نقابش

پای پسرهای موسی ابن جعفر رکابش

تا چادرش خاکی از رد پایی نگیرد

تا معجر با حجابش به جایی نگیرد

 او آمد و مایهٔ افتخار همه شد

 دسته گل مریمی بهار همه شد

گیرم نبودیم اما سلامش که کردیم

 گیرم ندیدیم، ما احترامش که کردیم

ما سر بلندیم از این که گلابش نکردیم

با ازدحام سر کوچه آبش کردیم

او آمد و طرز خواهر شدن را نوشت و

 قربانِ قبل از برادر شدن را نوشت و

 چه خوب شد که مسیرش به مقتل نیوفتاد

 چه خوب تر که بارها از روی تل نیوفتاد

گودالی از کشمکش های لشکر ندید و

 بالای سر نیزه ها سر ندید و....

علی اکبر لطیفیان....


حضرت معصومه(س)-مدح و ولادت


سائل لطف نوشتند بنی آدم را

سرِ این سفره نشاندند همه عالم را

صبح فردا عجبی نیست اگر بنشانند

یك طرف آسیه و یك طرفت مریم را

حسِ معراج نشینیِ من این است فقط

گوشه ای از حرمت پهن كنم بالم را

در ضریحت شرف آدمیت ریخته اند

پس محال است كه آدم نكند آدم را

همه بالفعل مسیح اند اگر پخش كنند

نفسِ دختر موسایِ مسیحا دم را

مثل یك عرش برای تو حرم ساخته اند

كاش می شد حرم حضرت زهرا هم را

با گدایی حرم فخر به دنیا داریم

هر چه داریم از این دختر موسی داریم

قصد كردی بكِشی و بكِشانی همه را

تا به معراجِ بلندت برسانی همه را

ریشه های دلِ ما رشته ای از چادر توست

چادرت را بتكان تا بتكانی همه را

به خدا ذره ای از خانمی ات كم نشود

چه برانی همه را و چه بخوانی همه را

تربت پای تو بودن چه به ما می آید

پس چه بهتر سر راهت بنشانی همه را

یك دو قربانی ما نیست برازنده ی تو

وقت آن است بیایی بستانی همه را

بشكند گر سر عشاق فدای سر تو

همه ی ما به فدای نخی از معجر تو

ما گداییم همه وقت نظر داشتنت

خاك پاییم همه وقت گذر داشتنت

آمدی مردم ایران به نوایی برسند

ور نه جز این كه بهانه ست سفر داشتنت

علم شد تربت سجاده ی بیت النّورت

حوزه ی علمیه شد لطف سحر داشتنت

یك نفس در جگرت سوخت و شد روح الله

بركت داشت چقدر، آهِ جگر داشتنت

فتنه ای آمد و چون فاطمه جمعش كردی

ای به قربان تو و سینه سپر داشتنت

در طریقت نفس از پا كه بیفتد خوب است

سیر معراج به این جا كه بیفتد خوب است

گاه بابا سخنش را به تو تنها می گفت

چون نبی گر چه علی داشت به زهرا می گفت

جایگاه تو چنان در نظرش بالا بود

جای آن داشت به تو اُمِّ ابیها می گفت

دست خطِ تو كه می دید فقط می بوسید

تا كه یادِ تو می افتاد "فداها" می گفت

خبر از عصمت بی چون و چرایت می داد

هر امامی كه مقامات شما را می گفت

عمه ی كرب و بلا در تو تجلی كرده

باید این آینه را زینب كبری می گفت

بر روی چشم همه جای شما محفوظ است

احترام تو در این شهر خدا محفوظ است

مطمئن باش در این شهر پریشان نشوی

بی برادر نشوی پاره گریبان نشوی

مطمئن باش كسی سنگ نمی اندازد

از عبورت ز سر كوچه پشیمان نشوی

محملت بر روی چشم همگان جا دارد

به خدا مورد آزار مغیلان نشوی

آن قدر پوشیه و حله سرت می ریزند

زیر یك معجر پاره شده پنهان نشوی

زیور آلات تو را مردم این جا نبرند

وسط خیمه ی آتش زده حیران نشوی

محملت شعله ور از واژه ی غارت نشود

حَرمت بسته به زنجیر اسارت نشود

علی صالحی... شعر ولادت حضرت معصومه سلام الله عیها


حضرت معصومه(س)-ولادت


لحظه ها لحظه های رویایی

چشم ها چشمه های دریایی

ابرهای بهار می بارد

قلب های پُر خروش و شیدایی

آسمان محو تابش خورشید

چه طلوعی چه صبح زیبایی

دفتر باد لابه لای چمن

گرم نقاشی و گُل آرایی

و تو ای قبله ی دلِ مریم

روی دستِ مسیح می آیی

منّت خویش بر سرم بگذار

روی چشمم بیا قدم بگذار

از دلِ خانواده ی یاسین

آمدی ای كریمه ترین

جای تو آسمان و عرش خداست

لطف كردی آمدی به زمین

پیشِ پایت عجب شلوغ شده

سائلان صف كشیده اند ببین

همه ی باغ ها برای شما

هرچه خواهی بیا و میوه بچین

من دعا می كنم تو را به خدا

دست بالا ببر بگو آمین

كاش گَردَم فدای معصومه

جان دهم زیر پای معصومه

مِهر رویِ تو محور خورشید

نام تو نقش دفتر خورشید

در افق های روشن فردا

سایه ی توست بر سر خورشید

دختر نجمه، ای ملیكه ی نور

بانویِ ماه، خواهر خورشید

هركه خواهد ببیندت گیرد

آینه در برابر خورشید

قبر تو قبر مادر سادات

كعبه ی دیده ی ترِ خورشید

عقل ها مانده اند حیرانت

پدرت گفته جان به قربانت

هرچه داریم از خدا داریم

نعمتِ عشق از شما داریم

تا تو هستی شفیعه ی محشر

غم نداریم چون تو را داریم

در تمام جهان بگردی نیست

مثل این كشوری كه ما داریم

ما به لطف صفای مقدمتان

دو حرم مثل كربلا داریم

این طرف قم كه خاكِ تربت توست

آن طرف مشهدالرضا داریم

تو و آقا كه جانِ ایرانید

از ازل صاحبانِ ایرانید

دل به دریا زدی خطر كردی

مثل زینب تو هم سفر كردی

در بلندای عاشقی بانو

از سرِقله ها گذر كردی

هر بلایی كه بر سرت آمد

باز هم سینه را سپر كردی

همرهانِ تو را همه كشتند

روز و شب به غُصه سر كردی

از غمِ دوری برادرها

رختِ داغ و عزا به بر كردی

لاله از باغ بی كسی چیدی

كِی ولی روی نیزه گل دیدی

گرچه قلبت هزار بار شكست

كِی دگر بر سر تو سنگ نشست

كِی به نامحرمان اسیر شدی

كِی به دست تو خصم سلسله بست

كِی سرِ دلبرِ تو را بردند

در برِ یك شراب خوار ه ی مست

دشمنت حمله كرد اما تو

معجر و چادرت نرفت ز دست

با همه غربتت بگو آیا

خارجی زاده ات كسی خواندست؟

گرچه بر شانه بار غم بُردی

سیلی و تازیانه كِی خوردی؟